تبلیغات
| پایگاه مهدویت و دشمن شناسی | .:.ظهور نزدیك است.:.

بازدید : مرتبه
تاریخ : سه شنبه 5 مهر 1390

در سال 1902، ایچ جی ولز در دوره جوانی خود در مؤسسه سلطنتی لندن در سخنرانی «كشف آینده»، پیش‌گام طرح این موضوع بود. در سال‌های پایانی قرن نوزدهم نیز افرادی چون داروین یا برخی زمین‌شناسان به صورت ناپخته به ترسیم شكل‌گیری زمین و زیست كره پرداختند. در آن دوره، پیش‌بینی آینده زمین در اندیشه‌های ولز كه در آن زمان بسیار بدیع و مهیّج بود، به اشكال مختلف در نوشته‌های یكی از حامیان داروین یعنی ‌هاكسلی تجلّی یافته بود.
مارتین ریس2
چكیده

مقاله زیر، فصلی از كتاب خواندنی «قرن آخر» اثر فیزیك‌دان انگلیسی، مارتین ریس است. مارتین ریس در این كتاب درباره خطرهای پیش‌بینی‌پذیر یا پیش‌بینی‌ناپذیر پیشرفت لجام‌گسیخته و محاسبه‌ناپذیر علم و تكنولوژی مدرن هشدارهایی جدّی را مطرح كرده و از كنترل روند این پیشرفت دفاع كرده است.


علمِ قرن بیست و یكم نه تنها شیوه زندگی آدمی، بلكه خود آدمی را نیز تغییر می‌دهد. شاید اختراع یك ماشین اَبَرهوشمند را در این قرن بتوان آخرین اختراع آدمی برشمرد. تغییرات و دگرگونی‌های قرن بیستم به مراتب بیش از همه تغییراتی بوده كه در هزاران سال قبل رخ داده است. در قرن بیست و یكم، شاهد تغییراتی خواهیم بود كه می‌تواند بر همه تغییرات موجود به شدت اثر بگذارد و این همان باوری است كه در سال‌های آغازین این هزاره یعنی در سال‌های 2000 و 2001 مطرح شده بود. البته آغاز طرح آنها شاید به بیش از یك‌صد سال پیش بازگردد؛ یعنی سال‌های مختلف قرن نوزدهم و بیستم و نه تنها سال‌های پایانی قرن بیستم یا سال‌های آغازین قرن بیست و یكم.

در سال 1902، ایچ جی ولز در دوره جوانی خود در مؤسسه سلطنتی لندن در سخنرانی «كشف آینده»، پیش‌گام طرح این موضوع بود. در سال‌های پایانی قرن نوزدهم نیز افرادی چون داروین یا برخی زمین‌شناسان به صورت ناپخته به ترسیم شكل‌گیری زمین و زیست كره پرداختند. در آن دوره، پیش‌بینی آینده زمین در اندیشه‌های ولز كه در آن زمان بسیار بدیع و مهیّج بود، به اشكال مختلف در نوشته‌های یكی از حامیان داروین یعنی ‌هاكسلی تجلّی یافته بود.

سخنرانی ولز بیشتر مبتنی بر طرحی خیال‌بافانه و البتّه دوراندیشانه بنیان نهاده شده بود. به گفته وی، «بشریت پای بر كره خاكی گذشته و مسافتی كه تاكنون پیموده است، به وی این انگیزه و جدّیت را می‌بخشد كه ادامه این راه را نیز بپیماید. هر آنچه تاكنون ذهن بشر بدان عینیت بخشیده، یك رویاست؛ رویایی كه با یك برخاستن در حال محو شدن است».

سخنان شكوهمند وی هم اكنون با گذشت بیش از یك قرن همچنان پرطنین است. درك علمی ما از موضوع‌هایی همچون اتم، حیات و كیهان به صورتی دگرگون شده است كه حتی در تصور وی هم نمی‌گنجید. بی‌شك، ولز در پیش‌بینی آنكه قرن بیستم شاهد تغییراتی بیش از هزاران سال قبل خواهد بود، محقّ بوده است. از جمله پی‌آمدها و نتایج كشف‌های جدید در قرن بیستم، دگرگونی جهان و حیات ساكنان آن بوده است. اگر وی اكنون می‌توانست شاهد نوآوری‌های فنی خیره‌كننده حاضر باشد و البته از اتفاق‌ها و مخاطره‌های پیشِ رو در چند دهه آینده نیز آگاهی می‌یافت، به شدت از تحقق پیش‌بینی‌هایش به وجد می‌آمد.

باید بپذیریم كه ولز یك فرد خوش‌بین و زودباور نبود؛ چون سخنرانی وی خطرهای ناشی از بروز بحران‌های جهانی را دقیق برجسته ساخته است: «بیان علت نابودی برخی چیزها و پایان حیات بشر در این برهه زمانی ممكن نیست. به راستی، چرا نباید شاهد فرا رسیدن آن شب و بی‌ثمر شدن آرزوها و تلاش‌هایمان باشیم؟... آن شب می‌تواند نتیجه فرود چیزی از آسمان، انتشار طاعون، گسترش بیماری فضایی، انتشار ماده‌ای سمّی، فوران بخارهای درون زمین، شكل‌گیری جانورانی جدید و تهدیدكننده آدمی، گسترش دارویی جدید یا رواج جنونی ویرانگر در ذهن بشریت باشد».

در سال‌های بعد از این سخنرانی، رگه‌های بدبینی بیشتری در اندیشه‌های وی ظهور یافت. به طورخاص در آخرین كتابش با عنوان به تنگ آمدن ذهن، نشانه‌های این بدبینی را به خوبی می‌توان مشاهده كرد. اگر وی از این واقعیت اطلاع می‌یافت كه بشر امروز به چنان توانایی‌ دست یافته است كه می‌تواند در یك جنگ هسته‌ای، تمدن خود را ویران سازد یا آنكه درمی‌یافت كه در قرن حاضر، بشریت به تخصصی در حوزه زیست‌شناسی دست یافته است كه می‌تواند به واقع مرگ‌بار باشد یا آنكه جامعه در برابر خطرهای حاصل از گسترش فضای مجازی به شدت آسیب‌پذیر گشته و بالاخره آنكه تهدیدها و آسیب‌های آدمی بر محیط زیست به صورت مخاطره‌آمیزی در حال گسترش است، به یقین بر میزان ناامیدی نسبی‌اش از ضعف‌ها و آسیب‌های علم جدید افزوده می‌شد.

هم اینك آشكارا شاهدیم كه اختلاف و تنش‌های موجود بین پی‌آمدهای مفید و نتایج ویرانگر كشف‌های جدید و نیز تهدیدهای علوم جدید به شكلی نگران‌كننده در حال تعمیق یافتن است.

مخاطبان ولز در مؤسسه رویال در آن زمان، وی را به عنوان نویسنده داستان «ماشین زمان» می‌شناختند؛ داستانی كه در آن، متخصص زمان به آرامی پدال گاز را می‌فشارد و در یك چشم به هم زدن همه جا را شب فرا می‌گیرد و در چشم به هم‌زدنی، فردا فرا می‌رسد. با سرعت گرفتن حركت ماشین زمان، گردش روز و شب چنان سریع می‌شود كه وارد فضایی سراسر سبزرنگ می‌شود... هزار سال، بلكه بیشتر می‌گذرد و راز سرنوشت زمین كم‌كم هویدا می‌‌گردد. با شیفتگی عجیبی، بزرگ شدن و تیره و تار شدن خورشید را در مغرب به تماشا می‌نشیند و بالاخره شاهد زوال كره كهن‌سال خود است. وی به عصری می‌رود كه گونه بشری به دو دسته تقسیم می‌شود. دسته اول، ضعیف و دیگری، گروهی مخفی و وحشی است كه دسته اول را به استثمار خود درآورده‌اند. در چنین دنیایی، همه گونه‌های شناخته شده حیات منقرض می‌شوند. سپس او به زمان حال باز می‌گردد و گونه‌هایی عجیب از گیاهان را به عنوان شاهدی از این سفر خود به همراه می‌آورد.

در داستان ولز این اتفاق‌ها در عرض هشت‌صدهزار سال به طول می‌انجامد. در قرن جدید شاهدیم كه دگرگونی‌های بدن و مغز بشر هرگز در الگوی مورد نظر داروین نمی‌گنجد. بی‌تردید، در صورت كاربرد وسیع مهندسی ژنتیك و بیوتكنولوژی، مسخ شدن جسم و ذهن آدمی به مراتب، سریع‌تر از آنچه ولز پیش‌بینی كرده بود، محقق خواهد شد.

لی‌سیلور نیز در كتاب خود با عنوان از نو ساختن باغ عدن بر این باور است كه بشر تنها در عرض چند نسل به دو زیرگونه مورد نظر ولز تقسیم خواهد شد. به باور وی، اگر تكنولوژی، والدین را قادر سازد تا كودكان دست‌كاری شده و صاحب برخی امتیازها را به میل خود طراحی كنند، نوعی شكاف رو به تعمیق بین طبقه دست‌كاری شده و طبقه طبیعی شكل می‌گیرد. این دسته از تغییرات حتی ناگهانی‌تر از حد تصور خواهد بود. در كمتر از یك نسل و با عرضه داروهای جدید در بازار، شخصیت و سرشت بشر دگرگون می‌گردد. به بیانی دیگر، بنیان‌های پایدار نسل بشر كه در خلال تاریخ مدون خود با تغییری روبه‌رو نشده بود، در این قرن با تحول و دگرگونی‌هایی بس اساسی روبه‌رو خواهد شد.



پیش‌بینی‌های نافرجام

چندی پیش در یك كتاب‌فروشی به چند مجله قدیمی برخوردم كه سال نشر آنها دهه 1920 بود. مجله‌ها چند تصویر تخیّلی از آینده منتشر كرده بودند. برای نمونه هواپیماهای خیالی چند ردیف بال داشتند. شاید نقاش این تصاویر این‌گونه می‌پنداشته كه وقتی هواپیمای دوباله، پیشرفتی در مقایسه با هواپیمای یك باله است، پس وجود چند ردیف بال شبیه به پرده كركره، پیشرفتی بیشتر برای هواپیماها خواهد بود.

همین تصاویر، خود، شاهدی بر آن است كه برخی برآوردها و پیش‌بینی‌ها از اوضاع آینده می‌تواند گمراه‌كننده باشد. مضاف بر آنكه پیش‌بینی‌هایی در مورد آینده به گونه‌ای است كه می‌تواند بیشتر اتفاق‌ها و دگرگونی‌ها را نادیده انگارد و درست همین دگرگونی‌هاست كه در واقع، دنیای ما را تغییر خواهد داد.

چهارصد سال پیش، فرانسیس بیكن بر این نكته تأكید داشت كه مهم‌ترین پیشرفت‌ها، آنهایی است كه با كمترین پیش‌بینی‌ها همراه بوده‌اند. در آن زمان، سه كشف قدیمی، وی را به طور خاص متحیّر خود ساخته بود كه عبارت بودند از باروت، ابریشم و قطب‌نمای دریایی. وی در اثر خود با عنوان ارغنون نو می‌نویسد: «كشف این سه، نه محصول فلسفه و هنر، بلكه نتیجه یك اتفاق بوده است.» وی در ادامه بیان می‌دارد كه شاید این اشكال متفاوت از یكدیگر بدون وجود هیچ‌گونه تصور قبلی كشف شده‌اند. به بیانی دیگر، به باور بیكن، همچنان احتمال وجود عناصر ارزشمند ذخیره‌ شده‌ای در دامن طبیعت وجود دارد كه هنوز كشف نشده‌اند.

نبود نمونه‌ای مشابه یا موازی با این كشفیات كه هیچ‌گونه پیشینه ذهنی درباره آنها وجود ندارد، موضوع جدیدی نیست. برای مثال، كشف اشعه ایكس در سال 1895 به همان میزان برای ول جادویی بود كه كشف قطب‌نما برای بیكن. به عبارت دیگر، فواید و كاربرد آنها در ابتدا طراحی نشده است. برای نمونه در مورد اشعه ایكس هیچ‌گونه برنامه‌ریزی یا سرمایه‌گذاری‌ با هدف مرئی ساختن اندام درونی بدن صورت نپذیرفته بود و اگر هم بود، كشف اشعه ایكس محصول آن برنامه نبود.

كشف‌های بزرگ همچنان ما را مات و مبهوت خواهد كرد. از همین رو، كمتر كسی می‌تواند درباره اختراع‌هایی كه جهان را در نیمه دوم قرن بیستم دگرگون ساخت، پیش‌بینی درست كرده باشد. در سال 1937، آكادمی علوم امریكا، پژوهشی را با هدف پیش‌بینی دستاوردها و پیشرفت‌های احتمالی در حوزه علوم سامان داد كه بی‌شك، گزارش حاصل از آن می‌تواند برای پیش‌بینی‌كنندگان حوزه تكنولوژی، سخت عبرت‌انگیز باشد.

این گزارش دربردارنده ارزیابی‌هایی آگاهانه درباره وضعیت پیشِ ‌روی كشاورزی، بنزین تركیبی و كائوچوی مصنوعی بود. نكته برجسته در آن گزارش، همانا موضوع‌هایی بود كه به آن بی‌توجهی محض شده بود؛ موضوع‌هایی چون انرژی هسته‌ای، آنتی‌بیوتیك (با آنكه هشت سال پیش از انتشار این گزارش، الكساندر فلیمینگ پنی‌سیلین را كشف كرده بود)، هواپیمای جت، صنایع موشكی، استفاده از فضا، رایانه و ترانزیستور كه حتی نامی هم از آنها در این گزارش نیامده بود. به بیانی دقیق‌تر، اعضای این كمیته به تكنولوژی‌هایی كه در نیمه دوم قرن بیستم استیلا یافتند، هیچ اعتنایی نكرده بودند و طبیعتاً از پی‌آمدهای اجتماعی و سیاسی دگرگونی‌های حاصل از استیلای آنها نیز به كلی غافل بودند.

نكته مهم آن است كه دانشمندان حتی از دیدن پی‌آمدهای كشف‌های خود نیز عاجزند. ارنست روزرفورد، بزرگ‌ترین فیزیك‌دان هسته‌ای عصر خود، امكان كاربرد انرژی هسته‌ای را به روشنی یك یاوه‌گویی معرفی كرد. همچنان كه پیش‌گامان اختراع رادیو به محصول خود، نه به عنوان وسیله انتقال صدا از یك نفر به یك جمعِ زیاد، بلكه به عنوان وسیله انتقال بی‌سیم كه جای‌گزین مناسبی برای تلگراف باشد، نگاه می‌كردند.

جان ون نومن، ریاضی‌دان و طراح رایانه و توماس جی واتسون، مؤسس آی.‌بی.‌ام در ذهنشان هم نیاز به بیش از چند دستگاه محاسبه‌گر در یك كشور را تصوّر نمی‌كردند. امروزه گسترش فراگیر تلفن‌های همراه و رایانه‌های دستی هر بیننده قرن بیستمی را سخت مبهوت خود ساخته است. همه اینها تداعی‌كننده آن قول معروف آرتور سی كلارك است كه می‌گفت هر تكنولوژی پیشرفته‌ای چنان شرایطی دارد كه امكان تمایز آن از سحر و جادو امكان‌پذیر نخواهد بود. حال به راستی، در این قرن جدید كه برای ما قرنی جادویی تلقی می‌شود، چه اتفاق‌هایی خواهد افتاد؟

پیش‌گویان اغلب از پیش‌بینی تغییرهای اساسی ناشی از كشفیات به كلی پیش‌بینی‌ناپذیر غافلند. از سوی دیگر، در موارد بسیاری، سرعت تحقق پیش‌بینی‌هایشان، كمتر از حد تصورشان است. كمتر شاهد ظهور پیش‌گویانی همچون كلارك هستیم، ولی در مورد خود وی نیز شاهدیم كه در سال 2001، پیش‌بینی‌هایش مبنی بر ایجاد مستعمره‌های فضایی و پایگاه‌هایی در كره ماه تحقق نیافت و هنوز هم سالیان سال تا تحقق آنها فاصله داریم. جدای از آن، پیش‌بینی‌های این گروه مبنی بر رونق گرفتن صنعت هوانوردی غیرنظامی و نیز پروازهای فضایی تحقق آن چنانی نیافته است. برای نمونه، بشر سال‌هاست امكان استفاده از هواپیماهای مافوق صوت را داشته، ولی در اصل به دلایل اقتصادی و زیست‌محیطی اقبالی به آن نشان نداده است. بیش از 45 سال است كه آدمی عرض اقیانوس اطلس را با هواپیماهایی مشابه می‌پیماید و شاید دست‌كم تا بیست سال دیگر هم اوضاع به همین صورت خواهد بود. امروزه مسافرت‌های هواپیمایی در مسیرهای طولانی به یك تجارت مهم تبدیل شده است. البته در این بین نباید از پیشرفت‌هایی در حوزه‌هایی چون كنترل رایانه‌ای، مسیریابی‌ دقیق با به كارگیری سیستم راه‌یاب ماهواره‌ای جهانی موسوم به جی.‌پی.‌اس و نیز امكانات رفاهی مخصوص مسافران غافل ماند. در عرصه صنعت اتومبیل نیز همین وضع حاكم است و با توجه به تغییرات قابل توجه در طول دهه‌های اخیر، شرایط چندان دگرگون نشده است. به بیانی دیگر، تكنولوژی حمل و نقل بسیار كندتر از پیش‌بینی پیش‌گویان بوده است.

از سوی دیگر باید بدین مهم اذعان كنیم كه كلارك و بیشتر همتایان وی در مورد سرعت دگرگونی‌های رایانه‌های شخصی و تحولات ناشی از گسترش اینترنت در عمل غافل بوده‌اند. در سی سال نخست عرضه رایانه بر اساس قانون معروفی كه گوردن مور؛ یعنی پایه‌گذار شركت اینتل بنا نهاد، تراكم مدارها روی ریز تراشه‌ها در هر هجده ماه دو برابر می‌شد. در نتیجه چنین میزانی، باز هم شاهدیم كه قدرت پردازش آنها در همان دوره نیز چشم‌گیر بوده است.

هم اكنون جورج افتساتیو، همكارم در دانشگاه كمبریج كه با شبیه‌سازی رایانه‌ای، شیوه شكل‌گیری كهكشان‌ها را بررسی می‌كند، می‌تواند با رایانه شخصی خود در زمان صرف ناهار به محاسبه و بررسی آنها بپردازد. این در حالی است كه اولین بار یعنی در سال 1980 كه وی به این كار دست زد، سریع‌ترین رایانه‌ جهان برای محاسبه چنین كاری نیازمند ماه‌ها زمان بود. در آینده‌ای نزدیك، ما تنها صاحب تلفن همراه نخواهیم بود، بلكه ابزاری خواهد بود كه به كمك آن می‌توان به همه اطلاعات ذخیره شده دسترسی پیدا كرد. در عرصه ژنوم نیز كه مشخصه برجسته آغاز قرن بیست و یكم است، شرایط به سرعت در حال تغییر و تحول است. هنگامی كه طرح تهیه نقشه ژن‌های بدن یا همان ژنوم آغاز شد، كمتر كسی تصور می‌كرد كه تا این زمان به طور كامل تهیه شود.

بیكن كشف‌های جادویی سه گانه را با اختراع صنعت چاپ مقایسه كرد؛ صنعتی كه به عقیده وی، «هیچ چیز مبهم و پنهانی نداشت و... هنگامی كه اختراع شد، به قدری عجیب و باورنكردنی بود كه برای مدت‌ها از نظرها پنهان ماند.» این شرایط تنها به این صنعت محدود نبوده و برای اختراع‌های دیگر نیز صادق بوده است. به باور بیكن، «بسیاری از اختراع‌های بشر محصول انتقال، تركیب، تلفیق یا به كارگیری چیزهای ناشناخته بوده است.» به بیان دیگر، بسیاری از مصنوعات و ابزار شناخته شده و رایج در زندگی روزمره، نتیجه تداوم روند فزاینده تحولات زندگی ماست. با این حال، واقعیت آن است كه با وجود شالوده علمی حاكم بر عصر ما كه پیشینه‌ای در قرن‌های گذشته ندارد، باز هم می‌توانیم شاهد تحولات جدید و اساسی پیش‌بینی‌ناپذیری باشیم. در حقیقت، مرزهای روبه گسترش علم هر آن می‌تواند به امكان ظهور شگفتی‌هایی برجسته دامنه بزند.



پیشرفت تا كجا؟

به یقین، نمی‌توانیم محدودیت‌های كاملی در مسیر جریان علم در قرن حاضر وضع كنیم. بنابراین، باید خود را در برابر دست‌اندازهای لجام‌گسیخته عقل نظری، آماده یا دست‌كم نیمه آماده سازیم. ظهور ابرانسان‌ها در نیمه دوم قرن بیست و یكم در كل قابل پیش‌بینی است. حتی احتمال تحقق پیشرفت‌هایی بس حیرت‌انگیزتر از مفاهیم اساساً نوین مربوط به حوزه علوم پایه كه تاكنون نیز برای بسیاری ناشناخته مانده، قابل تصور است؛ مفاهیمی كه حتی هنوز هم واژه‌هایی مناسب برای آنها وضع نشده است. در اصل امكان برآورد دقیق درباره حجم و پی‌آمدهای علوم جدید امكان‌پذیر نیست.

ری كورزویل، استاد «هوش مصنوعی» و نویسنده كتاب عصر ماشین معنوی مدعی است قرن بیست و یكم شاهد پیشرفتی معادل بیست هزار سال در مقایسه با شرایط حاضر خواهد بود. البته این ادعایی بس مبالغه‌آمیز است؛ چون دامنه پیشرفت باید چارچوبی محدود داشته باشد.

با وجود همه پیشرفت‌ها باز هم شاهدیم كه در استفاده از ریزتراشه‌های سیلیكونی محدودیت‌هایی وجود دارد و از همین رو، در میزان دقت تصاویر میكروسكوپی و تلسكوپی ضعف‌هایی می‌بینیم. البته تلاش‌های جاری می‌تواند تا حدود زیادی از این محدودیت‌ها بكاهد.

تا پیش از اواسط دهه دوم قرن جدید شاهد آن خواهیم بود كه رایانه‌هایی به اندازه ساعت مچی می‌تواند آدمی را با دنیای اینترنت و سیستم جی‌.پی.‌اس به راحتی متصل كند. در آینده‌ای نه چندان دور، تكنیك‌هایی به كلی متفاوت همچون پرتوهای نوری متقاطع بر قدرت محاسبه رایانه‌ها بیش از پیش خواهد افزود.

مبلّغان نانوتكنولوژی بر این مسئله تاكید می‌كنند كه در آینده می‌توانند با كنار هم قرار دادن اتم‌ها، ماشین‌هایی به اندازه یك مولكول بسازند. این فن‌آوری این امكان را فراهم می‌آورد تا پردازشگرهایی هزار مرتبه كوچك‌تر از نمونه‌های حاضر ساخته شود و به علاوه، اطلاعات ما یك میلیارد بار فشرده‌تر از شیوه كنونی ذخیره اطلاعات ذخیره شود. در حقیقت، مغز بشر می‌تواند با كاشته شدن رایانه‌هایی از این دست تقویت شود. این‌گونه ریزماشین‌های نانونی می‌توانند به ظرافت یك ساختار مولكولی همچون ویروس یا سلول زنده برسند و حتی تنوع بیشتری داشته باشند. این ماشین‌ها می‌توانند كارهایی بس دشوار انجام دهند. برای نمونه به داخل بدن نفوذ كنند، به معاینه اندام داخلی بپردازند و حتی ریزجراحی‌های داخلی را انجام دهند.

نانوتكنولوژی نیز تا سی سال آینده می‌تواند به گسترش قانون مور كمك كند. در آن زمان، رایانه‌ها از نظر قدرت پردازش، یارای برابری با هنر و خلاقیت انسان را خواهند داشت. در آن هنگام، بشر، غرق در فضای مجازی خواهد بود؛ فضایی كه در آن، ارتباطات بسیار سریع با دیگران، نه در قالب گفتار و تصاویر، بلكه در واقعیت مجازیِ بس پیچیده‌ای محقق خواهد شد.

هانس مورادك، پیش‌گام حوزه روباتیك بر این باور است كه در آینده، ماشین به سطح هوش بشر و حتی بیشتر از آن نیز دست خواهد یافت. رسیدن به این هدف نیازمند قدرت پردازش صرف نخواهد بود، بلكه رایانه‌ها باید به حسگرهایی مجهز شوند كه آنان را همانند آدمی به قدرت دیدن و شنیدن مجهز سازد تا بتواند این حس‌ها را پردازش كند. البته پیشرفت‌ها در حوزه نرم‌افزار بسیار كندتر از حوزه سخت‌افزار است. در حال حاضر، با وجود همه پیشرفت‌ها، شاهدیم كه رایانه‌ها توان برابری با قابلیت‌های ذهنی یك كودك سه ساله را هم در تشخیص و استفاده از اجسام ندارند. شاید دست‌یابی به توانایی‌های بالاتر، نه در گروی بهره‌گیری از پردازشگرهای سنتی، بلكه در سایه استفاده از مهندسی معكوس در تجزیه مغز انسان خواهد بود. در صورتی كه رایانه‌ها بتوانند همانند ما محیط را مشاهده و احساس كنند، آن‌گاه در سایه تفكر و واكنش‌های به مراتب سریع‌ترشان، می‌توانیم ادعا كنیم بر آدمی برتری یافته‌اند. در چنین شرایطی می‌توان آنها را ابزاری هوشمند برشماریم و آنها را با آدمی مقایسه كنیم و در اینجاست كه موضوع‌ها و دغدغه‌های اخلاقی مطرح می‌شود. ما پذیرای این موضوع هستیم كه بشر و دست‌كم برخی حیوانات باید توانایی‌های طبیعی خود را شكوفا كنند. حال این پرسش مطرح می‌شود كه آیا در قبال روبات‌های پیشرفته نیز چنین موضوعی صدق می‌كند؛ روبات‌هایی كه خود، مخلوق دست بشرند. به عبارتی دیگر، آیا باید خود را موظف به افزایش رفاه آنها بدانیم و اگر آنها را بی‌كار و آزرده سازیم، مقصریم؟



آینده‌ای بشری یا فرابشری؟

ارزیابی‌ها حكایت از آن دارد كه با وجود دگرگونی‌های پیشِ رو، فرزندان ما همچنان ماهیت «بشری» خود را حفظ خواهند كرد. از آنجا كه ماهیت، شخصیت و ساختار جسمانی بشر قابلیت انعطاف‌پذیری و سازگاری قابل توجهی دارد، كاشت تراشه‌ها در مغز و شاید هم گسترش داروهای جدید بتواند به صورت قابل توجهی برخی جنبه‌های توانایی ذهنی بشر را تقویت كند و از این رهگذر، مهارت‌های منطقی، ریاضی و حتی خلاقیت‌هایش بهبود یابد. حتی امكان كاشت حافظه‌ای كمكی در مغزِ بشر دور از تصور نخواهد بود.

جان سالستون به پیش‌بینی برخی اتفاق‌های آینده پرداخته است. وی این موضوع را مطرح می‌كند كه «تا چه حد این امكان متصور است كه بتوان سخت‌افزاری غیرزیستی را در بدن انسان وارد كرد و آن را به شبكه اطلاعاتی متصل ساخت و باز هم آن موجود را انسان نامید؟ یا حتی اضافه كردن یك حافظه ولو كوچك چه؟ یا امكان قدرت پردازش بیشتر چه؟ در اصل شاید این سؤال مطرح شود كه چرا نباید این كارها را بكنیم؟ در صورت تحقق این‌گونه اتفاق‌ها شاید بتوانیم مدعی شویم فناناپذیری همین اطراف ماست».

گام بعدی همانا مهندسی معكوس مغز بشر با هدف بازیابی خاطرات و افكار در یك ماشین یا بازسازی مصنوعی آن است. بی‌شك، ادغام بشر با رایانه رویدادی بس فراتر از تحولات ناشی از حوزه زیست‌شناسی خواهد بود؛ رویدادی كه فردیت و شخصیت بشر را نابود می‌سازد و آن را تنها به موجودی هوشمند بدل می‌سازد. در صورتی كه جریان‌های حاضر در عرصه علم و فن‌آوری، آزادانه به حركت خود ادامه دهند، نباید این باور ماركوف را، به راحتی نادیده گرفت كه می‌گفت برخی مردم در طول عمر خود و در نتیجه اعمال نكردن برخی محدودیت‌های ناشی از شرایط جسمانی خود، فناناپذیری را به‌گونه‌ای تجربه می‌كنند. كسانی كه به دنبال این نوع زندگی‌اند، در وهله نخست باید از بدن مادی خود رهایی یابند. سپس اطلاعات درون مغز خود را در سخت‌افزاری سیلیكونی بازیابی كنند. در اصطلاح احضاركنندگان ارواح، این افراد «باید به عالم دیگر پا بگذارند».

اختراع یك ماشین ابرهوشمند شاید بتواند آخرین دستاورد بشر باشد. زمانی كه ماشین‌ها از هوش بشری پیشی بجویند، می‌توانند به طراحی و ساخت نسل جدیدی حتی هوشمندتر از خود دست بزنند. به بیانی دیگر، به بازتولید نسل جدیدی از خود روی آورند. در آن هنگام می‌توان ادعا كرد كه تكنولوژی به رأس قله خود رسیده است و حجم نوآوری‌ها به سمت بی‌نهایت سیر می‌كند. تصویر شرایط دنیا پس از رسیدن به این نقطه ناممكن است. در آن شرایط، دیگر محدودیت‌های حاكم بر دنیای مبتنی ‌بر قوانین فیزیكی موجود تاب مقاومت نخواهد داشت. برای مثال، برخی موضوع‌های مهم علم نظری همچون سرعت سیر زمان كه فیزیك‌دانان حال حاضر را سردرگم ساخته است، در نتیجه استیلای ماشین‌های جدید، به كنترل درمی‌آید و در نتیجه، دنیای فیزیكی دگرگون می‌شود.

كورزویل و وینگ بیشتر به حوادث فرعی و حواشی این رویداد پرداخته‌اند؛ یعنی شرایطی كه پیش‌بینی‌های علمی‌اش، بیشتر به داستان‌های علمی و تخیلی می‌ماند كه البته دور از تحقق هم نیست.



پیشینه‌ای كند، حركتی تند

بیوتكنولوژی و نظام‌های اطلاعاتی برخلاف اشكال سنتی تولید انرژی و زیرساخت‌های حمل و نقل با سرعتی خیره‌كننده به پیش می‌روند؛ چون در اصل نیازمند سال‌ها ساخت تجهیزات عظیم نیستند. البته باید به این نكته اذعان كنیم كه سخت‌افزارهای الكترونیكی، بیش از تجهیزات دیگر، بی‌ثبات و تغییرپذیرند.

مقابله با ویرانگری‌هایِ فاجعه‌بار پیش رو كه می‌تواند ناشی از هجوم تكنولوژی به سمت یكتایی خود باشد ودر پی آن، شاهد دگرگونی‌هایی شدید به دست ابرروبات‌ها در عرصه جهانی خواهیم بود، با محدودیت‌هایی چند روبه‌رو خواهد بود.

اگرچه بر پایه سناریوهایی خوش‌بینانه، قرن بیست و یكم، نیازمند زیرساخت‌هایی است كه بدون هیچ‌گونه مانعی از گذشته به ارث می‌رسد، در حقیقت، محدودیت‌های ناشی از منابع و انرژی پیشِ روی آدمی است. برای نمونه، بعید است مسافرت‌های هوایی مافوق صوت، اكثریت جمعیت جهان را دربربگیرد، مگر آنكه موتورها و هواپیماهایی به كلی متفاوت جای‌گزین نمونه‌های رایج شود. مضاف بر آنكه در نتیجه گسترش ارتباطات مخابراتی و نیز حقیقت مجازی، بسیاری از مسافرت‌های هوایی از اساس، غیرضروری خواهند شد.

مسئله دیگر آن است كه بر سر فضاگردی چه می‌آید؟ بی‌تردید، علم روباتیك و نیز برخی تحولات جدید در عرصه كوچك‌سازی صنعتی، اندیشه سفرهای فضایی بشر را دست‌كم در آینده نزدیك تضعیف می‌كند. در دهه‌های آینده، تردیدی وجود ندارد كه فوجی از ماهواره‌های كوچك به دور زمین به گردش درخواهند آمد و به صورت ظریفی، شاهد جولان كاوشگرهای بدون سرنشین در بخش‌های مختلفی از منظومه شمسی هستیم. در پنجاه سال آینده، در صورتی كه تمدن بشری بتواند از موانع و بدبیاری‌های فاجعه‌بار پیشِ روی خود جان سالم به در ببرد، باید شاهد برنامه‌های پرشور و هیجان و مسافرت‌های هوایی در بین آدمیان باشیم؛ برنامه‌هایی كه هدایت آنها، نه در دست دولتمردان، بلكه در حیطه اختیار سرمایه‌گذاران و ماجراجویان خواهد بود.

حتی با فرض حضور گسترده انسان در فضا باید بپذیریم كه سرنوشت آدمی در سایه این تحول چندان دستخوش تغییر اساسی نخواهد شد؛ زیرا در هیچ جای منظومه شمسی نمی‌تواند زیست‌گاه‌هایی به مناسب بودن زمین بیابد و اگر هم جایی یافت شود، شرایط آن یا همانند قطب جنوب خواهد بود یا كف عمیق‌ترین اقیانوس‌های جهان. البته نهایت چنین جریانی می‌تواند به شكل‌گیری گروه اندكی از كاشفان و پیش‌گامان مشتاق مسافرت‌هایی بینجامد كه بخواهند مستقل از دیگران در ورای كره خاكی باشند. در چنین شرایطی، این احتمال وجود دارد كه در پایان قرن جاری شاهد حضور برخی از این گروه‌ها در ماه، مریخ یا حتی به صورت معلّق در فضا یا در قالب پناهندگان فضایی یا كاشفان و گردشگران باشیم. در صورت تحقق این شرایط، شاهد تحولاتی در آینده فرابشری خواهیم بود كه پی‌آمدهای آن در سرنوشت حیات هوشمند در قرن‌های آینده نمود خواهد یافت.



دنیای واقعی: افق‌های دوردست‌تر

آنچه بیش از هر چیز دیگر به اندیشه و نگرش پیش‌گویان عرصه تكنولوژی شكل داده، بافت سیاسی و اجتماعی حاكم بر ساحل غربی ایالات متحده است؛ یعنی منطقه‌ای كه بسیاری از این پیش‌گویان گردهم آمده‌اند. اینان به دگرگونی‌ها و تحولات كنونی، به دیده ساده‌انگارانه‌ای می‌‌نگرند؛ دگرگونی‌هایی كه خود، زاییده نظام اجتماعی حامی این دسته از نوآوری‌ها و انگیزه‌های مصرف گرایانه حاكم بر دیدگاهشان است. تردیدی وجود ندارد كه بسیاری از فرض‌ها و احتمال‌هایشان ناموجه و بی‌بنیان است؛ چون برای نقش مذهب در مسایل جهانی كمترین ارزشی قایل نمی‌شوند.

رویدادهای اجتماعی وسیاسی پیش‌بینی‌ناپذیر، خود، به نوعی، نبود قطعیت در پیش‌بینی‌ها دامن می‌زند. در واقع، موضوع اصلی این كتاب‌ها تأكید بر همین رویدادهای پیش‌بینی‌ناپذیر است. در چنین شرایطی، پیشرفت‌های عرصه تكنولوژی، جامعه را بیش از پیش در برخورد با شكاف‌ها و ناآرامی‌ها، آسیب‌پذیر می‌سازد.

از سویی دیگر، شكاف بین آنچه به طور فنی امكان‌پذیر است با آنچه در واقع اتفاق می‌افتد، روزبه‌روز در حال تعمیق است. برخی نوآوری‌ها آن‌گونه كه باید و شاید، از نظر اجتماعی و اقتصادی، جذابیت لازم را نداشته‌اند. برای نمونه هواپیماهای مافوق صوت یا عطش مسافرت‌های فضایی از دهه 1970 به بعد بی‌رونق شده است یا تكنولوژی‌های ارتباطی آن‌گونه كه ادعا می‌شد، نتوانسته‌اند به شرایطی دامن بزنند كه مردم بتوانند همه زندگی خود را وقف فضای مجازی كنند و یا آن‌گونه كه پیش‌بینی می‌شد، برای دیدن فیلم تنها به گوشی‌های همراه خود بسنده كنند.

در حوزه بیوتكنولوژی نیز عمده محدودیت‌ها، اقتصادی نیست، بلكه جنبه اخلاقی دارد. در صورتی كه هیچ محدودیت یا مقرراتی در كنترل استفاده از فن‌آوری‌های ژنتیكی وضع نمی‌شد، تنها در عرض دو تا سه نسل، بشر از نظر جسمی و ذهنی مسخ می‌گردید. هنوز هم آینده‌گرایانی همچون فریمن دایسون پیش‌بینی می‌كنند كه در عرض چند قرن، انسان اندیشه‌ورز به زیرگونه‌هایی تقسیم می‌شود كه می‌تواند خود را با زیست‌گاه‌هایی متعدد در ورای زمین سازگار كند.

انتظار می‌رود تصمیم‌های اقتصادی كه در بیشتر موارد، نادیده انگاشته و بی‌اهمیت خوانده می‌شوند، در اوایل دهه سوم قرن حاضر تحقق یابند. در حال حاضر، سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی تنها زمانی ارزشمندند كه در كمترین زمان ممكن و حتی پیش از موعدِ معمول، سودآور باشند. از همین رو، عمده تصمیم‌گیری‌های دولت‌ها، تصمیم‌هایی كوتاه‌مدت است و عمرشان هم تنها تا انتخابات‌های بعدی دوام می‌یابد.

البته این موضوع نمی‌تواند در همه عرصه‌ها، صادق باشد. برای نمونه در عرصه انرژی، سیاست‌گذاری‌ها به‌گونه‌ای است كه حتی باید افقی پنجاه ساله را در نظر گرفت. هم اینك شاهدیم كه برخی اقتصاددانان برآنند تا با ارزش‌گذاری منابع طبیعی یك كشور به محرك‌هایی برای برنامه‌ریزی‌های بلندمدت و مصرف و نگه‌داری دوراندیشانه از انرژی دامن بزنند. از همین رو، در ترازنامه‌های اقتصادی كشورها، هزینه كاهش این مبلغ را به روشنی در نظر می‌گیرند. در این بین، شاهدیم كه چگونه بحث‌ها و مجادله‌ها بر سر موضوع گرم شدن زمین كه خود به پروتكل كیوتو انجامیده، به رویدادها و دگرگونی‌های پیشِ روی ما در یك تا دو قرن آینده توجه خاص نشان داده است. اجماع بر آن است كه دولت‌ها باید هم اكنون با توسل به اقدامات پیش‌گیرانه و در راستای توجه به منافع و نیازهای عرفی فرزندانمان در قرن بیست و دوم به اوضاع جوّی و زیست‌محیطی زمین نگاهی ویژه داشته باشند. البته باید اذعان كرد كه اقدامات پیش‌گیرانه مطرح شده هم بسیار مهم هستند.

به نظر می‌رسد تنها در یك حوزه، سیاست‌های رسمی نه برای چند صد سال، بلكه حتی هزاران سال جلوتر از حدّ تصور است و آن هم انهدام مواد سمّی رادیواكتیو حاصل از نیروگاه‌های هسته‌ای است؛ چون برخی از این مواد برای هزاران سال، سمّی باقی می‌مانند. چه در ایالات متحده و چه در بریتانیا، انبارهای زیرزمینی خاصی طراحی شده‌اند تا مواد سمّی خطرناك را در فضاهایی محصور و بدون امكان نشت كردن به آب‌های زیرزمینی و نیز مقاوم در برابر شكاف‌های ناشی از زمین‌لرزه، دست‌كم برای ده هزار سال ایمن باقی بمانند. پیش‌شرط‌های لازم در انتخاب صحرای نوادا در عمق كوه‌های یوكا برای تخلیه و دفن زباله‌های هسته‌ای آمریكا موضوعی بود كه دفتر حفاظت محیط زیست این كشور عهده‌دار آن است.

طرح مباحثی جدّی و طولانی بر سر موضوع انهدام زباله‌های رادیواكتیو دست‌كم این سود را داشته است كه چگونه رفتارهای كنونی ما در طول هزاران سال آینده می‌تواند توجه و نگرانی ما را به خود معطوف سازد. این دوره زمانی در مقایسه با عمر كره زمین بسیار ناچیز است، ولی بسی فراتر از حدّ تصور طراحان و برنامه‌ریزان فعالیت‌های بشری است. وزارت انرژی ایالات متحده حتی گروهی از استادان دانشگاه و پژوهشگران میان‌رشته‌ای را با هدف بحث درباره طراحی پیامی فراخواند كه انسان‌ها چند هزار سال دیگر ـ البته مشروط به بقایشان ـ بتوانند آن را درك كنند. به ادعای آنها چنین پیامی باید به اندازه‌ای كافی، آشكار و جهانی باشد تا هرگونه شكاف فرهنگی ممكن را بپوشاند. به باور آنان، این هشدارها از آن جهت بسیار مهم هستند كه باید نسل‌های دوردست‌ خود را از خطرهای مخفی همچون مراكز انباشت زباله‌های رادیواكتیو آگاه سازیم.

حتی اگر تغییرات پیش رو با سرعتی كمتر از تغییرات اخیر هم تحقق یابد، بی‌تردید، شاهد تغییر و تحول كامل در نهادهای فرهنگی و سیاسی در هزاره جدید خواهیم بود. سقوط فاجعه‌بار تمدن جدید، انسجام حاكم بر حیات را درهم فرو می‌ریزد و به شكافی فرهنگی دامن می‌زند كه می‌توانیم نمونه برجسته آن را در مقایسه نمادهای تمدن جدید با قبیله‌ای دورافتاده مشاهده كنیم.

والتر میلر در داستان خود با عنوان «سرودی مذهبی برای لیبوتیز» از آمریكای شمالی می‌گوید كه پس از یك جنگ هسته‌ای ویرانگر به تشكیل دولتی قرون وسطایی رجعت می‌كنند. در این بین، كلیسای كاتولیك، تنها نهادی است كه باقی می‌ماند و نسل‌هایی از كشیش‌ها برای چندین قرن تلاش می‌كنند تا به كمك آثار و بقایای پراكنده به بازیابی و بازسازی علم و تكنولوژی پیش از جنگ بپردازند.

با آگاهی از افق‌های دوردست، حتی برخی حامیان وضع موجود هم می‌گویند آسایش و سلامت نسل‌های آینده نباید هرگز با سیاست‌ها و رفتارهای نسنجیده نسل حاضر به مخاطره بیفتد. در این میان، افراد واقع‌بین سخت بر این باورند كه این پیشرفت‌ها خطرهای جدیدی دارند. افق‌های پیشِ رو به قدری بی‌ثبات به نظر می‌رسند كه در صورت در پیش نگرفتن سیاست‌های كم‌خطر‌تر و پایدارتر در مورد شیوه استفاده از تكنولوژی، تردیدی وجود ندارد كه به باور برخی، نه یك هزاره، بلكه تنها تا پایان قرن حاضر، فرصت حیات برای ما باقی است. از‌این‌رو، سیاست‌های ما باید چنان مدوّن شود كه مانعی بر سر اختراع‌ها و كشفیات جدید وضع كند.

پیش‌بینی واقع‌بینانه‌تر ما آن است كه حیات بشر بر زمین در طول این قرن با چالش‌هایی جدید و البته بس تهدیدكننده همراه خواهد بود. تنها بیان این نكته كه تا هزاران سال آینده، سطح رادیواكتیو در صحرای نوادا در نتیجه فعالیت‌های هسته‌ای در این منطقه، بسیار نامتعارف خواهد بود، خود، بیانگر گوشه‌ای از این تهدیدهاست.

در ادامه، در فصل بعد به این موضوع می‌پردازیم كه آدمی بسیار خوش‌شانس بوده كه توانسته است پنجاه سال گذشته را بدون تجربه یك فاجعه جهانی پشت سربگذارد.

منبع : وعده صادق


برچسب ها: پیشرفت تکنولوژی، آخرالزمان، پیشرفت علم، آینده، تکنولوژی، شوک، شوک تکنولوژی،
ارسال توسط محمد
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
نظر سنجی
در خودسازی برای ظهور چه كار كرده اید؟







پیوند های روزانه
مترجم سایت
امکانات جانبی
لینك ها
abzarak.com

دانلود فیلم

سایت ساز رایگان

بهراد آنلاین

کلیپ موبایل

دانلود فیلم

نرم افزار موبایل

قائم پرس